تبليغاتX
توخه
 
تا حدی بر خلاف میلم شاگرد حسابداری دانشگاه فیلیندرز  در شهر ادیلاید هستم! این یعنی اینکه فرصت خواندن کتاب های فارسی برایم انقدر کم است که میشه حد اقل هم نگفت.
جدایی از زبانی که در ان خو گرفته یی بی انصافی است و رو اوردن به زبانی دگر جهت ارتباطات بی مزه گیهای خودش را دارد.
از اینکه گاهی دلتنگ میشم چیزهای در فیسبوک مینویسم که شاید در مزاق تان خوش نیاید ولی خیره تحمل کن دل انگیز.

کوشش میکنم چیزهای خوب بخوانم ولی ب...محص که وارد انترنیت میشم خواندنی ها را بو گرفته حس میکنم. من در این قسمت با خانم عرفانی هم عقیده ام .

سری به جمهوری سکوت میزنم در انجا حمزه واعظی عزیز رویش و عملکردهای زنان شجاع کویته را میبینم کمی میخوانم و میگریم و بیدرنگ میگم من به شما شخصیت های بیدار افتخار میکنم.
در جمهوری سکوت نامه یی ابوذر را که به سیاف نوشته شده میخوانم. در هر سطر ان جنایات که توسط سیاف بر مردم ما روا شده را مرور میکنم و در ختم به پیروی از پیامبر که گفت "خدا بیا مرزد ابوذر را تنها زندگی میکند تنها میمیرد و تنها محشور میشود." من هم تقریبن همین را میگم. ولی پیامبر به ابوذر غفاری گفت و من به ابوذر غزنوی.
این نامه را وقتی خواندم به بینش ابوذر پی بردم و حال میدانم که چرا او در همه سخنرانی هایش از دل میگریست!

در ختم به همه شهدای کویته ادای احترام دارم
+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Fri 27 Apr 2012 و ساعت 1:24 |
در فکر ماجرای دیروزی نشسته بود

یک عالم خروش فقط در مدار بسته بود

اهسته سرزدم و فشردم دستهاش

این حس من نبود واقعن جسم خسته بود

میخواستم که اورا بالا کشم نشد

پیوند های جسمی او هم شکسته بود

زلفاش حافظان ان نرگسان مست

ابر سیاهی را به پاسبانی ماه گماشته بود

این حالت ضعیف میراث ماندگار

از عشق یک نفر که به او دلبسته بود

این دخترک به عشق خودش میرود و لیک

اورا پدر تمام وجودش شکسته بود

 

پر از سکتگی وزنی است اما خواستم که پشت صحنه اش به نمایش بگذارم

 

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Tue 3 May 2011 و ساعت 20:27 |
بعد از یک دوره کوتاه دوری از ویبلاگ دوباره امدم و دوباره سلام و همچنین عید سعید فطر بر همه شما خوبان تبریک باشد.

در اینروز ها که ایام عید است و لی من خودم متاسفانه فرصتی زیادی برای بازدید دوستانم ندارم تا ان ها را ببینم ولی در تلفن و پیام تلفونی برای عیدی دادن ماشاالله اول هستم. این کار از لحاظ عیدی گرفتن هم تا حدی فایده دارد چون وقتی عید مبارکی را اگر برای اول شما بگویید مطمن باشید شما مستحق عیدی هستید اما اینکه عیدی به شما میرسد یا نه اینش مربوط به سخاوت ان شخص است که با او عید مبارکی گفته ای.

پس عید شما باز هم مبارک و امیدوارم مرا از عیدی دادن خود دریغ نفرمایید.

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Sun 12 Sep 2010 و ساعت 0:4 |
دوستان عزیز فرهنگی تا امروز که با شما هستم خیلی زیباست. از انقادات و پیشنهادات شما در این دوسال خیلی چیزها یاد گرفتم و ممنون از زحمات تان ولی فعلا برای یک وقفه یی نا معلوم از خدمت تان میرم .

                                               خدا حافظ

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Mon 21 Jun 2010 و ساعت 18:14 |
" انسایت" برنامه دلچسپی هست که گاهگاهی از طریق شبکه تلویزیونی " اس بی اس" پخش میشود. هدف این برنامه نظری بر اتفاقات و جریانات است که گاهگاهی در رسانه ها زیاد بر انداز میشود.

 سوژه این هفته ای این پروگرام مسله مهاجرین تازه وارد به استرالیا بود. در این برنامه اقای "فلیپ رادوک" وزیر مهاجرت پشین استرالیا و اقای " کریس ایوانس" وزیر فعلی مهاجرت  و هم چنین ریس " یو ان هیچ سی ار"از جمله ای شرکت کنندگان مهم برنامه بودند که سوالات زیادی متوجه انان بود. بقیه هم شهروندانی عادی و تعدادی از مهاجرین افغانی و سریلانکایی بودند.

در اغاز فیلمی کوتاهی از دستگیری یک قوچاقبر بنام " سجاد" که در اندونیزیا زندانی است اغاز شد. دراین صحنه ای کوتاه قوچاقبر به زبان اندونیزیایی حرف میزد و استدلال میکرد "استرالیا موضع نرم در قبال مهاجرین دارد و بگذارید قوچاقبران ازاد باشد!"

بعد از ان اقای "رادوک" سیاست دولت کنونی را در قبال مهاجرین غیر عادلانه توصیف کرد . حمله ای اقای رادوک متوجه کریس ایوانس بود زیرا دولت به تازگی اعلام نموده که پرونده ای مهاجرین افغانی را بعد از شش ماه و سریلانکایی ها را بعد از سه ماه در جریان می اندازد. اما جملات اقای رادوک زیادتر بخاطری انتخابات پیش رو بود و گرنه رادوک کسی است که در زمان اقای هاوارد بیشترین زجر را در تاریخ مهاجرتی استرالیا به مهاجرین افغانی داده است. زجری که تقریبا نیمی از مهاجرین تا هنوز مشکلات عصبی دارند. از همین رو یکی از حاضرین بر اشفت و رو کرد به رادوک وگفت " مزخرف نگو".

دراین وقت اقای ایوانس بر رادوک موقعیت پیدا کردو گفت "سیاست مهاجرتی استرالیا در زمان شما غیر عادلانه بود که مردم را بدون جرم در جزیره های خشک انداختید". این گفته سبب شد که جو برنامه کاملا به نفع اقای ایوانس تغییر کرد و حریفش با موج انتقادات روبرو شد.

بعد مجری سوالات خودرا از افغانی ها و سریلانکایی ها شروع کرد و از اکثر انان این پرسش را میکرد که "چرا برای مهاجرت به استرالیا از طریق " یو ان هیچ سی ار " عمل نمیکنید تا اینکه خودرا به دست قاچاقبران می دهید؟". ولی جواب یکی بود" انها مارا سر در گم نگاه میدارد" ولی این پاسخ را ریس " یو ان هیچ سی ار" رد میکرد تا اینکه یکی از زنان محفل عکس های را نشان داد  که مهاجرین که از طریق ایو ان هیچ سی ار میاید چقدر زجر را باید تحمل کند.

در نتیجه  این برنامه شرکت کنندگان مخالف ازار مهاجرین بودن و میخواستن انها به حقوق انسانی خودشان برسند.

 

همچنین دوستان اگر مایل باشد در مورد تظاهرات مسالمت امیز مردم ما در شهر ادلاید (مرکز ایالت استرالیای جنوبی) علیه تروریستان کوچی نما بخوانند لطفا در سایت وزین " دریچه" ارگان نشراتی نهاد فرهنگی راه ابریشم مطالعه کنند.

ادرس سایت مذکور http://www.darichaorg.tk/ است

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Tue 1 Jun 2010 و ساعت 23:44 |
در این عکس دو جمله یی متضاد یک معنی پیدا میکند : ۱ ترا سیری دیوانه کرده ۲ از گشنگی د غار ماندی
+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Thu 29 Apr 2010 و ساعت 23:28 |
در همین روزها یکی از استادان سابقم و همچنین دوست خیلی صمیمی ام اقای داکتر حفیظ اسدی از کابل تحفه ارزشمندی برایم فرستاده که عبارت از یک جلدکتاب ویک دانه قلم  است. اقای اسدی سال گذشته از رشته طب اطفال از پوهنتون طبی دانشگاه کابل به حیث داکتر لیسانسه فارغ گردیده است اما در کنار خواندن این رشته سنگین همیشه در خدمت جوانان کشور بوده که همانا تدریس مضامین ساینسی برای علاقه مندان این رشته است.

اما این کتاب عنوانش این است "از کجا آغاز کنیم؟" که دانشمند بزگ داکتر علی شریعتی انرا نوشته است. با خود فکر میکنم راستی یکی اغاز است و یکی هم چگونه اغاز. فکر میکنم من که تا حالا زیاد آغاز کرده ام ولی چرا انجامش رضایتبخش نبوده؟ شاید چگونه آغازش درست نبوده و باید چگونه آغاز را تجربه کنم و اما در کنار ان از کجا اغاز کنیم هم جای خودرا دارد...

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Tue 13 Apr 2010 و ساعت 1:55 |
چندوقتی بود که جایی نرفته بودم و بنا شد این هفته سری بزنم در ادلاید شهری که از ان چندیست دورم. پیش از رفتن با علی عالمی یکی از دوستانم قرار را گذاشتم و گفت که یکی از دوستانش هم به تازه گی از وطن امده وچه خوب است که باهم یک لحظه یی بنشینیم. جای شما خالی در سه شبی که انجا بودم خیلی خوب گذشت و دوستان نو هم  پیدا کردم. در این روزها با علی خیلی جاها رفتیم واو که یک خواننده یی خوب هم است برایم در روز اخیر چند خواندن زیبایی با دمبوره هم اجراکرد و خیلی خوش گذشت.

معذرت از اینکه عکس نگرفتیم تا در اینجا می گذاشتم.

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Sun 11 Apr 2010 و ساعت 23:47 |
دوستان سلام

یک نوشته گگ کوچک دارم اگر وقت کردید در این سایت بخوانید. http://www.darichaorg.tk/ تشکر

+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Wed 7 Apr 2010 و ساعت 23:5 |

پیام داد سگ گله را، شبی گرگی

که صبحدم بره بفرست، میهمان دارم

مرا بخشم میاور، که گرگ بدخشم است

درون تیره و دندان خون فشان دارم

جواب داد، مرا با تو آشنائی نیست

که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم

من از برای خور و خواب، تن نپروردم

همیشه جان به کف و سر بر آستان دارم

مرا گران بخریدند، تا بکار آیم

نه آنکه کار چو شد سخت، سر گران دارم

مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت

چه انتظار ازین پیش، ز اسمان دارم

عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست

کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم

گرفتم آنکه فرستادم آنچه میخواهی

ز خود چگونه چنین ننگ را نهان دارم

هراس نیست مرا هیچگه ز حملهٔ گرگ

هراس کم دلی برهٔ جبان دارم

هزار بار گریزاندمت به دره و کوه

هزارها سخن، از عهد باستان دارم

شبان، بجرات و تدبیرم آفرینها خواند

من این قلادهٔ سیمین، از آنزمان دارم

رفیق دزد نگردم بحیله و تلبیس

که عمرهاست بکوی وفا مکان دارم

درستکارم و هرگز نمانده‌ام بیکار

شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم

مرا نکشته، به آغل درون نخواهی شد

دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم

جفای گرگ، مرا تازگی نداشت، هنوز

سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم

دو سال پیش، بدندان دم تو برکندم

کنون ز گوش گذشتی، چنین گمان دارم

دکان کید، برو جای دیگری بگشای

فروش نیست در آنجا که من دکان دارم

 "پروین اعتصامی"
+ نوشته شده توسط یاسین نصرت در Sun 14 Mar 2010 و ساعت 21:17 |